تبليغاتX
رشته ی مدیریت صنعتی دانشگاه صنعتی شاهرود
ایام محرم

     فرا رسیدن ایام محرم و شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفایش

                 را به محضر مقدس امام عصر(عج) و تمامی

                       شیعیان جهان تسلیت عرض مینمایم

 

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود

افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/02ساعت 13:39  توسط شراره قنبری  | 
عرض تسلیت
به نام خدا

زنده ای مثل درخت

 مثل پرواز پرستو در باد

مثل آواز قناری در باغ

 نفس از پنجره ی باد صبا میگیری

چه کسی گفت که تو میمیری؟؟؟؟

دوست عزیز خانم الهام ناصریان درگذشت مادر بزرگ گرامیتان را به

شما و خانواده محترم تسلیت می گوئیم. ما را در غم خود شریک

بدانید.

+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/01ساعت 17:12  توسط مدیر وبلاگ:سمانه کلوری  | 
محرم می آید

 

بسمه تعالي


 

محرم مي آيد...


 


محرم مي آيد...


محرم مي آيد تا بار ديگر هفتاد و دو آيه سرخ را بر صحيفه دل هايمان نازل کند و هفتاد و دو کهکشان را در مسير هستي قرار دهد.


محرم مي آيد تا بار ديگر پروانه هاي عاشق جان مان در گرد شمع وجود مولايمان، امام حسين (ع) بال بگشايند.


محرم مي آيد تا بار ديگر دست دل هايمان را بر پنجره هاي حرم اباعبدالله(ع) گره بزند و چشمان اشکبارمان را به غبار روبي مزارش ميهمان کند.


محرم مي آيد تا بار ديگر صحراي تفتيده، نخل هاي سر بريده، خيمه هاي سوخته و سرهاي روي نيزه را در ذهن مان تداعي کند.


محرم مي آيد تا بار ديگر دليري، مردانگي، ايثار، از جان گذشتگي، اخلاص و شجاعت را عينيت بخشد.


محرم مي آيد تا بار ديگر سکوت تاريخ را در هم شکند و فرياد "هيهات منا الذله" را در گوش جهانيان طنين انداز کند.        


محرم مي آيد تا بار ديگر ماوايي باشد براي اشک هايمان، بغض هايمان، نجواهايمان، ... براي دعاهايمان.


محرم مي آيد ...


اما چه غريب، غريب تر از هميشه ...

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/30ساعت 8:9  توسط مدیر وبلاگ:سمانه کلوری  | 
پسرخوب
سلاااااااااااااااااااااااااااااام بچه ها من امروز با یه مطلبه فوق العاده فوق العاده فوق العاده اومدم 


يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد ...

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامي وزارت بهداشت وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و غيره باشد ...

يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد ...

يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره ...

يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش ...

يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته ...

يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه ...

يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن دخترانه نميده ...

يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ...

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند ...

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد ...

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد ...

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد ...

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند ...

يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند ...

يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند ...

يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند ...

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد ...

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد ...

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند ...

يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد ...

يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد ...

يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد ...

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد ...

يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد ...

يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد ...

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند ...

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و  رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد

یه پسر خوب فقط برای رضای خدا و کم شدن ترافیک درون شهری و برون شهری وسط خیابان دختران ۱۶ تا ۲۵ سال رو سوار میکنه...

يک پسر خوب..... راستش تا به حال

مشاهده نشده‌ ...





آره اینجوریاست...........

 

+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/15ساعت 11:45  توسط مدیر وبلاگ:سمانه کلوری  | 
انتخاب مناسب اولین شغل
خواندنی و جالب
نخستین شغل شما می ‌تواند شکل دهنده مابقی دوران شغلی شما باشد . لذا بسیار مهم است که شغل نخست را درست انتخاب کنید. اگر هدفی کوچک داشته باشید، دوره‌ شغلی شما نیز نتایجی محدود در پی خواهد داشت. همچنین اگر شرکتی را برای کار به غلط انتخاب کنید، ممکن است در خلال سال‌ ها از بابت این انتخاب رنج ببرید و لطمه بخورید. پرسش‌ های زیر را به هنگام انتخاب شغل در نظر بگیرید :
• خود را برای چه نوع دوره‌ شغلی آماده می ‌کنید؟
• آیا به لحاظ مالی، آمادگی اتنخاب بهترین شغل را دارید؟
• برای آغاز یک شغل حرفه ‌ای، چقدر آمادگی دارید؟
پرسش ‌های مهم
چرا شغل نخست من اینقدر مهم است؟
به طور میانگین، افراد در طول زندگیشان، هفت سال یا بیشتر برای شرکت‌ های خود کار می ‌کنند. وقتی به دنبال شغل دوم خود هستید، کارفرمایان شما را بر اساس عنوان شغلی و موقعیت شرکتی که قبلاً در آن کار می ‌کرده‌ اید، می‌سنجند. بسیار بعید است که از یک جایگاه پایین در سازمانی ناشناخته، به جایگاهی برتر در یک سازمان معتبر و شناخته شده بروید. بنابراین، منطقی تر است که از یک جایگاه خوب در یک سازمان شناخته شده به جایگاه بهتری در سازمانی موفق ‌تر راه پیدا کنید .
اگر بخواهم در یک سازمان غیرانتفاعی کار کنم، وضعیت چگونه خواهد بود؟
همچنان شغل نخست شما مهم است. سازمان‌ های غیرانتفاعی هم دارای سلسله مراتبی بر اساس جایگاه، قدرت، موقعیت و موفقیت هستند که این امر در مورد سازمان‌ های انتفاعی نیز مصداق دارد. ممکن است سلسله مراتب، تأثیر چندانی بر انتخاب‌ های دوران شغلی شما نداشته باشد اما این امر می تواند عاملی تأثیرگذار باشد . به هر حال، بهتر است شما در یک سازمان غیرانتفاعی موفق و شناخته شده کار کنید تا در یک سازمان انتفاعی کوچک،

ناشناخته و ناموفق .
منظور از ایده‌ یک ماهی بزرگ بودن در یک حوض کوچک چیست؟
اگر فرد بلندپروازی نیستید یا از کار کردن در سازمان ‌های کوچک راضی هستید، می توانید سمت بالاتری را در یک سازمان کوچک به عنوان نخستین شغل خود انتخاب کنید. یکی از مزایای این کار آن است که شما می توانید درباره‌ کل این سازمان، اطلاعات بهتری نسبت به یک سازمان بزرگ کسب کنید.وقتی به دنبال نخستین شغل هستم، چه سؤالاتی را باید در تدوین استراتژی شغلیم از خود بپرسم؟
پرسش کلیدی از خود این است: «آیا می‌ خواهم فردی متخصص شوم یا یک فرد کلی‌نگر؟» اگر یک حوزه‌ خاص را انتخاب کرده‌ اید (مانند بیولوژی، مهندسی، امور مالی، موسیقی یا پرستاری) که واقعاً به آن علاقه دارید، احتمالاً فردی متخصص در یکی از حوزه های یادشده خواهید شد. اما از سوی دیگر، اگر علاقه‌ مند هستید تا یک رهبر سازمانی یا یک کارآفرین شوید، احتمالاً به فردی کلی ‌نگر تبدیل خواهید شد. اکنون به عنوان یک متخصص، باید شغل نخست خود را طوری انتخاب کنید که امکان پیشرفت در حوزه‌ تخصصی خود را داشته باشید . به عنوان یک فرد کلی‌نگر، هم، باید شغل نخست خود را طوری انتخاب کنید که فرصت آموختن بیشتر در دیگر حوزه‌ ها را برای شما فراهم آورد و توانایی ‌های رهبری شما را توسعه دهد .

عملی ساختن آن
زمانی را صرف اندیشیدن درباره‌ نوع زندگی و دوران شغلی مورد علاقه خود قبل از انتخاب شغل کنید .
در این مقطع، شما از طریق تحصیل و آموزش ‌های دیگر، تلاش زیادی کرده‌ اید تا خود را برای شغلتان آماده کنید. به عقب بازگردید و ببینید چرا این شغل را انتخاب کرده ‌اید. آیا این شغل تناسبی برای شما دارد؟ آیا آن سبک زندگی و درآمدی که مد نظر دارید، از طریق این شغل قابل حصول است؟

هدف کاری خود را روشن کنید
تمرین زیر برگرفته از کتاب «هنر زندگی ساختن» است. سعی کنید این جملات را تکمیل کنید :
• روشی که می‌ خواهم به کمک آن کمک کنم، عبارت است از ..........................
• افرادی که می‌ خواهم به آنها خدمت کنم، عبارتند از .........................................
• مقیاسی که می ‌خواهم بر اساس آن کار کنم، عبارت است از............................ (مانند فردی، اجتماعی، ملی، جهانی ).
اکنون این جملات را در یک جمله ترکیب کرده تا هدف کار، کسانی که می‌ خواهید به آنها خدمت کنید و مقیاس و معیار کارتان را مشخص سازید .

نقش ‌ها و وظایف احتمالی کار خود را روشن سازید
حداقل 10 نقش یا وظیفه‌ شغلی را مشخص سازید که قابل قیاس با اهداف کاری شما است. اکنون سه مورد از جذاب ‌ترین آنها را انتخاب کنید .
اطلاعاتی درباره‌ سبک زندگی مد نظر خود و ارتباط آن با وظایف شغلیتان کسب کنید .
از اینترنت، کتابخانه ‌ها و تماس‌ های شخصی برای درک بهتر آنچه که می ‌خواهید برای انجام وظایفتان به کار بگیرید، استفاده کنید. ببینید کار شما چقدر شبیه به دیگر کسانی است که همین وظایف شغلی را انجام می‌ دهند .

شرایط مالی و جدول زمانی خود را ارزیابی کنید
مشخص کنید که انتخاب شغل اول شما چه قدر باید طول بکشد. اگر برای دستیابی به یک شغل عالی، حمایت مالی ندارید، حداقل معیارهایی را برای پذیرش یک شغل در نظر بگیرید. این معیارها می‌ توانند مالی، جغرافیایی، شرایط کاری یا دیگر معیارها باشند. اگر شغلی را پذیرفته‌ اید که متناسب با «هدف کاری» شما نیست، لااقل مطمئن شوید که این شغل، حداقل زمان و فرصت کافی برای یافتن یک شغل جدید را در اختیار شما قرار می ‌دهد .

آماده شروع تبلیغات شغلی خود شوید .
سعی کنید ضمن آماده شدن برای مصاحبه، یک رزومه‌ حرفه‌ای برای خود تدوین و تهیه کنید و یک طرح جامع را نیز تدارک ببینید .

اشتباهات رایج
شما شغلی را انتخاب می ‌کنید که دیگران فکر می ‌کنند باید آن را دنبال کنید
در اغلب موارد، افراد شغلی را انتخاب می ‌کنند که والدین یا معلمانشان فکر می ‌کنند برای آنها مناسب است . مثلاً ممکن است کسی به شما بگوید: «شما باید مهندس (یا دکتر یا معلم یا تاجر) شوید زیرا پدر، پدربزرگ و عموهایتان چنین بوده‌ اند. این رسم خانواده است و شما نیز باید این رسم را دنبال کنید .» اما ممکن است این امر هیچ تناسبی با استعدادهای خدادادی و توانایی ‌های شما نداشته باشد. در اینجا، هیچ کس توجهی به احساسات شما نکرده است .
شغلی را فقط به خاطر حقوق آن می‌پذیرید
اگر در زمان انتخاب نخستین شغل، آن قدر خوش اقبال باشید که چند پیشنهاد شغلی متفاوت دریافت کنید، وسوسه می‌ شوید که شغلی را انتخاب کنید که دارای بالاترین حقوق است. لذا وقتی در شرف آغاز کسب و کار خود هستید، این امر مهم‌ترین موضوع برای شما است. اما این تفکری کوتاه مدت است. اگر این شغل با شخصیت یا هدف شما در زندگی انطباق نداشته باشد، باید یا به دنبال شغل دیگری باشید یا اینکه بدون هیچ پیشرفتی در همان کار بمانید. بهتر است در زمان پذیرش شغل اول، نگرشی بلند مدت داشته باشید و از خود بپرسید: «چگونه این شغل می‌ تواند به من کمک کند تا توانایی ‌هایم را توسعه دهم و به اهداف زندگی کاری و زندگی شخصی ام دست یابم؟ »
بلافاصله پیشنهاد اول را قبول می‌کنید
اگر متقاضی چند شغل هستید، اشتباه است که بلافاصله نخستین شغل پیشنهادی را بپذیرد. اما گاهی اوقات افراد نه خوب فکر می ‌کنند و نه از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. آنها از این هراس دارند که اگر به کارفرما بگویند مدتی منتظر بماند، این شغل را از دست بدهند. اما کارفرمایان این شرایط را درک می‌کنند و به احتمال زیاد فرصت بیشتری را برای بررسی دیگر پیشنهادها، در اختیار شما قرار خواهند داد. بهتر است در اینگونه مواقع بگویید: «بسیار سپاسگزارم. واقعاً به پیشنهاد شما علاقه‌مند هستم. اما اجازه دهید چند روزی در این خصوص فکر کنم.» اگر بدون فرصت و مهلت گرفتن، شغلی را بپذیرید، این بدان معنا است که در واقع بدون اینکه نقایص احتمالی شغل پیشنهادی را بسنجید، آن را انتخاب کرده‌ اید .
به کار کردن برای یک دوست یا یک عضو خانواده روی می ‌آورید زیرا این ساده ‌ترین کاری است که می ‌توانید بکنید.همه از شما انتظار دارند تا به یک کسب و کار خانوادگی بپیوندید . شاید هم والدین شما از یک دوست خانوادگی بخواهند تا شما را استخدام کند . این، امر ساده ای به نظر می‌رسد. اما این کار، زندگی و دوران شغلی شما را در دستان کسان دیگری قرار می‌دهد و شما عملاً هیچ مسئولیتی در قبال خود نخواهید داشت. شاید تنها یکی از این فرصت ‌ها برای شما خوب باشد. مدت زمانی را به تجزیه و تحلیل این پیشنهادها و اتخاذ یک تصمیم عقلانی و آگاهانه اختصاص دهید .
شما از تلاش برای یافتن کاری که واقعاً دوست دارید، پرهیز می ‌کنید زیرا دیگران به شما می‌ گویند که بازار کار بد یا ورود به آن غیر ممکن است
مهم آن است که شما تلاش کنید و رؤیاهایتان را به واقعیت تبدیل کنید. شما باید فردی خلاق باشید. ممکن است مجبور شوید که سخت ‌تر کار کنید و در عین حال مجبور باشید که به دنبال شغل دیگری باشید . معهذا، این امر ارزش خود را در بلند مدت نشان خواهد داد .

منبع : نشریه میثاق مدیران شماره بیست و چهارم ، مردادماه 1386

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/20ساعت 11:42  توسط مدیر وبلاگ:سمانه کلوری  | 
خدایا
خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان، اضطرابهای بزرگ و غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عظیم را به جانم ریز .

خدایا به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نا امیدی ، رفتن بی هموار ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوستم بدارند روزی کن.

دکتر شریعتی


+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/03ساعت 18:5  توسط مدیر وبلاگ:سمانه کلوری  | 
دو برادر

 

سال ها دو برادر با هم در مزرعه اي كه از پدرشان به ارث رسيده بود زندگي مي كردند . آنها يك روز به خاطر مسئله كوچكي به جر و بحث پرداختند . و پس از چند هفته سكوت اختلافشان زياد شد و از هم جدا شدند .

يك روز صبح زنگ خانه برادر بزرگتر به صدا در آمد . وقتي در را باز كرد مرد نجاري را ديد . نجار گفت : « من چند روزي است كه به دنبال كار مي گردم . فكر كردم شايد شما كمي خرده كاري در خانه و مزرعه داشته باشد . آيا امكان دارد كمكتان كنم ؟ »

برادر بزرگتر جواب داد : « بله اتفاقا من يك مقدار كار دارم . به آن نهر در وسط مزرعه نگاه كن آن همسايه در حقيقت برادر كوچكتر من است . او هفته ي گذشته چند نفر را استخدام كرد تا وسط مزرعه را بكنند و اين نهر آب بين مزرعه ي ما افتاد . او حتما اين كار را به خاطر كينه اي كه از من به دل دارد انجام داده . » سپس به انبار مزرعه اشاره كرد و گفت : « در انبار مقداري الوار دارم از تو مي خواهم بين مزرعه ي من و برادرم حصار بكشي تا ديگر او را نبينم . » نجار پذيرفت و شروع كرد به اندازه گيري و اره كردن الوار . برادر بزرگتر به نجار گفت : « من براي خريد به شهر مي روم اگر وسيله ي نياز داري برايت بخرم . » نجار در حالي كه بشدت مشغول كار بود جواب داد : « نه چيزي لازم ندارم ... »  هنگام غروب وقتي كشاورز به مزرعه برگشت چشمانش از تعجب گرد شد . حصاري در كار نبود . نجار به جاي حصار يك پل روي نهر ساخته بود. كشاورز با عصبانيت رو به نجار گفت : « مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي ؟ »  

در همين لحظه برادر كوچتر از راه رسيد و با ديدن پل فكر كرد برادرش دستور ساختن آن را داده به همين خاطر از روي پل عبور كرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي كندن نهر معذرت خواست . وقتي برادر بزرگتر برگشت ، نجار را ديد كه جعبه ي ابزارش را روي دوشش گذاشته بود و در حال رفتن است . كشاورز نزد او رفت و بعد از تشكر از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشند . نجار گفت : « دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست كه بايد آنها را بسازم . »

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/22ساعت 16:54  توسط مدیر وبلاگ:سمانه کلوری  | 
تا بود علی بود تا هست علی هست

تا صورت پیوند جهان بود علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که وصی بود و ولی بود علی بود

سلطان سخا و کرم بود علی بود

مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد

آدم بود یکی قبله و مسجود علی بود

هم آدم و هم شیث و هم ایوب و ادریس

هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود

هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس

هم صالح پیغمبر و داود علی بود

آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس

در نوان بهان پنجه نیالود علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن

کردش صفت عصمت و بستود علی بود

آن عارف سجاد که خاک درش از قدر

از لنگره عرش برافزود علی بود

آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام

تا کار نشد راست نیاسود علی بود

آن قاعه گشایی که در قلعه خیبر

برکند به یک حمله و بگشود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم

از روی یقین در همه موجود علی بود

این کفر نباشد، سخن کفر نه این است

تا هست علی باشد و تا بود علی بود

سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان

شمس الحق تبریز که بنمود علی بود

مثنوی معنوی

+  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 12:4  توسط محمد علی سنگبر  | 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

شهادت پایانگر مرگ و مردگیهاست. ما با خون خود به این مردگیها پایان خواهیم داد و ضامن ضربان مداوم رگ های امت اسلامی خواهیم شد. ما خون خود را با خون ریخته شده علی (ع) در محراب نماز و خونهای جریان یافته در دشت نینوا ، پیوند خواهیم زد. اسلام نیازمند شهداست و انسانیت نیازمند به تزریق خون. ما با شهادت خود همه این نیازها را برآورده خواهیم ساخت. ما خونهای خود را در میدان نبرد به هم می آمیزیم و از آن نهری جاری می کنیم و بر پیکر انسانیت می ریزیم.

شهید خداوردی قنبری

+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 19:6  توسط محمد علی سنگبر  | 
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.

رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای:

ایمان ، عزم راسخ الهی ، کار برای خدا و احساس سربازی دین خدا ، ابزارهای اقتدار و عزت کنونی ملت ماست.

+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 19:5  توسط محمد علی سنگبر  | 
مناجات
ای تنها تکیه گاه

از چشیدن نامردی و کشیدن نا مرادی گریزی نیست.

به شرط آنکه حسابش نزد تو محفوظ بماند و البته خوش حساب تر از تو کیست؟

ای خدای زمین و آسمان

بخل و دروغ و حسادت و کین را از میان مسلمین برچین ، که اینها هرگز با اسلام و دین جمع نمی شود.

ای قادر متعال

در روز حشر، پیش چشم آنان که دینشان را از ما آموختند ، شرمنده مان نکن و ما را با عث و بانی گریز و نفرت مردم از دین مپسند.

آمین یا رب العالمین

+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 19:3  توسط محمد علی سنگبر  | 
در مکتب شهادت

شهید سید مرتضی آوینی:

ما به حبل الله اعتصام داریم و تا آنگاه که این رشته گسیخته نگردد در برابر هیچ قدرتی تسلیم نخواهیم شد و هیچ مانعی حتی بزرگترین اقیانوس های عالم نیز نمی توانند ما را از طی طریق باز دارند.

 

بیاد شهیدان فرامرز آقاجانی و بهروز آذری

پریدرم و به نام عشق رفتیم

              از اینجا تا مقام عشق رفتیم

شبی همراه با یک ترکش داغ

             به پابوس امام عشق رفتیم

 

تمام آن کسانی که دشمنان ولایت فقیه هستند، در سراسر دنیا و نیز ایران بدانند، این نیروهایی که الان در جبهه در حال نبرد هستند، همین ها ، کسانی خواهند بود که به نام حزب اللهی در تهران و هر نقطه دیگر چماق هایشان را همانطوری که توی سر عراقی ها زدند توی سر آنها می زنند.

سردار شهید محسن وزوایی

+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 19:2  توسط محمد علی سنگبر  | 
من عرف نفسه فقد عرف ربه
حتما این جمله زیبا را از امیر مومنان شنیده اید که «من عرف نفسه فقد عرف ربه»

امام منظورشون از عرف نفسه چیست؟ شاید بشه اینجوری استنباط کرد که وقتی انسان به حقیقت و جود خود فکر می کند ُ یعنی به ارتباط بین جسم و روح توجه می کند به این مسئله پی می برد که وجود و حیات جسم به وجود روح وی وابسته است و اگه روح نباشد جسم هیچ توانایی و ارزش و توانی ندارد.

حال به ربطه خداوند رب جلیل با جهان هستی توجه می کنیم ُ جهان هم بدون وجود خدا هیچ ارذشی ندارد بلکه جهانی نخواهد بود ُ یعنی این خداوند است که به آن حیات بخشیده و ادامه حیات آن هم مستلزم و جود خداست یعنی اینکه خداوند بر آن ولایت دارد.

اگر به این درک رسیدیم آن وقت در خواهیم یافت که لا حول و لا قوة الا بالله می فهمیم که ما در دنیا از خود چیزی نداریم و هر چه هست از اوست و مال اوست و آنوقت هوس طغیان بع سرمون نمی زنه . ومن الله التوفیق

+  نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 11:48  توسط محمد علی سنگبر  | 
+  نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 23:4  توسط حمیده امینی  | 
عشقا ببین چه می کنه

بسم رب عشق، رب عشق فاطمه در دل علی

بنام خدایی که اغاز کرد خدایی که شروع کننده همه خوبیهاست ،خدایی که در دل بندگانش عشق را قرار می دهد و ان را می پروراند تا شکوفا شود تا وسیله تقرب به خودش شود، باید گفت بسم رب عشق...خداوند با عشق زندگی انسان را تجلی می بخشد ، یادتونه وقتی بچه بودیم می گفتن این کارو نکنی که خدا کورت می کنه بجای اینکه بذر عشق به خدارا در وجودمون بکارن فقط ترس در دلمون قرار می دادن به حدی که فکر می کردیم نعوذ بالله خدا یه موجود بد جنسیه ولی یه خاطره شیرین اینه که وقتی می خواستن ما دروغ نگیم می گفتن دروغگو دشمن خداست همین جمله اینقدر در وجود من اثر کرد که سعی کردم دیگه هیچ وقت درغ نگم ، می دونین معنی این چیه این همون عشقه مگه عشق ان نیست که بخاطرش از خیلی چیزا بگذری، ببین خدا چه جوری با بندگانش حتی یه خردسال عشق بازی می کنه و عشق بازی رو بهش یاد میده.

حالا برای چه آدم به بچه اش بگه که خدا کورت می کنه برا چی بذر عشقا تو تفکرش نپاشه برای چه نگیم که خدا ناراحت میشه ، خدا دوستت داره اینجوری ناراحت میشه. این اشتباهاتیه که گریبانگیر روش تربیت خانواده های ماست ،من خواهش می کنم با هم عهد ببندیم لااقل ما در قبال فرزندانمون اینگونه رفتار نکنیم.

دوستان همونجوری که گفتم بسم رب عشق یه  خواهش دیگه دارم سعی کنین در زندگی همیشه عاشق باشین مطمئن باشین زندگیتون زیر و رو میشه خدارو بهتر درک می کنین، اصلا با خدا جور دیگه حرف می زنین خدا هم براتون ناز و عشوه میاد تا بیشتر صداش کنین خدا هم صدای بنده عاشقشا دوست داره ، اونجاست که بدون اینکه بخواهین موقعی که میکین خدایا اشک روی گونه هاتون میشینه و یه آرامش خاصی در دلتون میشینه آری (الا بذکر الله تطمئن القلوب)  

+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/15ساعت 17:37  توسط محمد علی سنگبر  | 
ولایت پذیری

سبحانک یا ولی تعالیت یا مولی اجرنا من النار یا مجیر

خداوند در قرآن کریم می فرماید: انما ولیکم الله و ...و در جایی دیگر می فرماید: اطیعوا الله والرسول لعلکم ترحمون.

از این دو آیه می توان اینگونه استنباط کرد که مومن باید ولایت پذیر باشد،در آیه اول مشخص می فرماید که در وهله اول ولی شما خداست سپس رسول و بعد اولی لاامر ولی شما می باشن و در آیه دوم حد و مرز ااین ولایت پذیری را مشخص می نماید یعنی اطاعت محض از خدا و رسول  یا ولی خود،یعنی هر چه ولی گفت با بپذیری و مجادله ننماید.

وقتی که به تاریخ اسلام نگاه می کنیم و در آن تدبر می کنیم ، پی می بریم که در ولایتپذیری سری بس مهم نهفته است.

هر گاه مسلمانان از محدوده ولایت خارج شدند و مطابق با میل خود رفتار کردند ،بهای سنگینی پرداختند از جمله اینکه در احد شکست خوردند ، بعد از رحلت حضرت رسول (ص) بنای کژفهمی و انحراف را ایجاد کردند ، در زمان حکومت حضرت علی (ع) بهترین حکومت و ولی خدا را از دست دادند و... تا سر انجام از نعمت دیدن حجت خدا محروم شدند و غیبت امام عصر (عج) نصیب ما شد.

همه ی اینها ریشه در  این دارد که آن ها ولایت پذیر نبودند یعنی حاضر نشدند در مقابل خواست و دستور ولی خدا از خواسته ها و تمنا های نفس خود بگذرند و در نهایت ولی خدا را تنها رها کردند و اینگونه مجزات شدند.

حال به زمان خودمون بر گردیم که بعد از چهارده قرن حضرت روح الله (ره) بنایی جدید با نام ولایت فقیه  ایجاد نمودند، من می خواهم بگویم که این بنای جدیدی نیست چرا که این تئوری که حکومت در دست کسی باشد که ولایت دارد باشدهمان شیوه ایست که در زمان حضرت رسول حاکم بود ،یعنی ایشان هم بر مردم ولایت داشتند و هم حاکم مرم بودند ، و اینگونه بنای حکومت را تشکیل دادند . ولی بعد از رحلت جان گداز حضرت این بنای نو را خراب کردند و آنگونه که می خواسند بازسازی کردند و این تفکر و فرهنگ را که ح کومت و ولایت دو مقوله جدا از هم اند را در جامعه جا انداختند و گفتند حاکم  لزوما نباید ولایت داشته باشد.

ولی در زمان حکومت اندک حضرت علی (ع) بر پی ای که حضرت رسول (ص)  ایجاد کرده بودند ، همان ساختاری را که حضرت ایجاد کرده بودند ایجاد نمودند. ولی باز چون مردم ولایت پذیر نبودند یعنی چون نتوانستند حضرت را بفهمند باری دیگر این بنا متلاشی شد و فقط اساس آن باقی ماند که بعد از چهارده قرن حضرت روح الله (ره) باز آن را باز سازی نمودند و فرمودند : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد. ایشان با این بیان به مردم گوشزد کردند که اگر اینگونه عمل نکنند باز باید در انتظار شکست احد ، سقیفه ، صفین ، کربلا ،...و تأخیر در ظهور مولامون باشیم.

ولی این بار مردم جور دیگر عمل کردند و نه تنها شکست احد بوجود نیامد بلکه مسلمانان به عزت رسیدند و با پیام «خرمشهر باید آزاد شود» خرمشهر را خدا آزاد کرد و این تجلی آیه ی(اگر شکر گذارید ما برایتان زیادش می کنی ) بود.

ولی این پایان کار نیست و کربلا همچنان جاریست و صفین ها و جمل ها در راهند و ما باید گوش به زنگ ولایت باشیم و قدر این نعمت الهی را بدانیم تا بلکه موجبات ظهور آن منتظر را فراهم نماییم و شایسته درک دوران ظهورش را کسب نماییم و خداوند بر ما منت نهد و در ظهورش تعجیل نماید.

والسلام

 

+  نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 11:15  توسط محمد علی سنگبر  | 
فقر

روزی مردی ثروتمند ،پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب را در خانه ی محقر یک روستایی به سر بردند. در راه باز گشت و در پایان سفر ،مرد از پسرش پرسید : <<نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: << عالی بود پدر !>> پدر پرسید: << آیا به زندگی آنها نوجه کردی؟ >> پسر پاسخ داد: <<فکر می کنم!>>

پدر پرسید:<< چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟>>

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:<< فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و انها چهار تا. ما در حیاطمان فانوس های تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوار هایش محدود میشود اما باغ آنها بی انتهاست!>> در پایان حرف های پسر ،زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد:

<<متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم!>>

+  نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 10:31  توسط مدیر وبلاگ:سمانه کلوری  | 
+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت 22:25  توسط حمیده امینی  | 

زندگي شعريست

كه تو بايد بسرايي آن را

يا بخواني آن را

بشنوي آن را نيز

دست كم بايد آن را تحسين كني

تا از اين راه به اردوي ترنم و طراوت برسي

 

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت 22:25  توسط حمیده امینی  | 

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری ...

                                                                                   جبران خلیل جبران

 

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت 22:23  توسط حمیده امینی  | 
آخر همكاري!!!!!!

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت 22:22  توسط حمیده امینی  | 

شب تاب باش و پادشاهي كن!

روز قسمت بود . خدا هستي را قسمت مي كرد. خدا گفت : چيزي از من بخواهيد. هر چه كه باشد ، شما را خواهم داد . سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بسيار بخشنده است.و هر كه آمد چيزي خواست . يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن . يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز . يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را.

در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بز رگ. نه بالي و نه پا يي، نه آسمان ونه دريا.

 تنها كمي از خودت، تنها كمي از خودت را به من بده.

و خدا كمي نور به او داد. نام او كرم شب تاب شد.خدا گفت : آن كه نوري با خود دارد بزرگ است ، حتي اگربه قدر ذره اي باشد.

 تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگي كوچك پنهان مي شوي. و رو به ديگران گفت : كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك بهترين را خواست. زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.هزاران سال است كه او مي تابد. روي دامن هستي مي تابد .

 وقتي ستار ه اي نيست چر اغ كرم شب تاب روشن است و كسي نمي داند كه اين همان چراغي است كه روزي خدا آن را به كرمي كوچك بخشيده است.

+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 17:33  توسط حمیده امینی  | 
بدون شرح!
+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 21:39  توسط حمیده امینی  | 
عجب آشفته بازاری است دانشگاه.....
+  نوشته شده در  جمعه 1388/05/23ساعت 11:45  توسط مدیر وبلاگ:سمانه کلوری  | 
به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر.......

اگر سفر نکنی،
اگر چيزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهميشه از يک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
به آرامی آغاز به مردن ميکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی ...
به آرامی آغاز به مردن ميكني
اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل يکبار در تمام زندگيت
ورای مصلحت انديشی بروی .
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز کاری بکن
!
امروز مخاطره کن
!
نگذار که به آرامی بميری
...
شادی را فراموش نکن

+  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 19:38  توسط شراره قنبری  | 
آیا میدانستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Did you know that when you help

someone, the help is returned in

two folds?  


آيا ميدانستيد که زمانی که به کسی کمک ميکنيد اثر

آن دوبار به سوی شما بر ميگردد

 

 

Did you know that if you ask for

something in faith, your wishes are

granted?  


آيا ميدانستيد که اگر چيزی رابا ايمان از خداوند

بخواهيد به شما عطا خواهد شد

 

Did you know that you can make

your dreams come true, like falling

in love, becoming rich, staying

healthy, if you ask for it by faith,

and if you really knew, you'd be

surprised by what you could do.    


آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه

عمل بپوشانيد روياهايی مانند عشق ثروت سلامت اگر

آنها رابا اعتقاد بخواهيد و

 

اگر واقعا اين موضوع را

ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب

ميشديد  

+  نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 11:37  توسط مدیر وبلاگ:سمانه کلوری  | 

هو الرفیق

...رفاقت تعطیل

تا حالا پشت بعضی از ماشینارو دیدین بزرگ نوشته ...رفاقت تعطیل اما من میخام بگم ...رفاقت آره

ما توی این چهار ترمی که با بچه ها بودیم خیلی چیزهای مفید و جالبی یاد گرفتیم ، یاد گرفتیم چطور با دیگران ارتباط برقرار کنیم ، چطور حرفمونا به دیگران بزنیم ، چطور حقمونا از دیگران بگیریم ، نه گفتنا یاد گرفتیم ، دوست داشتنا یاد گرفتیم ، یاد گرفتیم که قدر زحمات پدر و مادر عزیزمونا بدونیم و بخاطر کم کاستی های زندگی به اونا سخت نگیریم ، چگونه باهم بودنا یاد گرفتیم و کلی چیزای دیگر که خودتون بهتر می دونین و اینها حاصل نشد جز در سایه دوستی ها و رفاقت ها حال چگونه بپذیریم که ...رفاقت تعطیل.

 

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت 20:19  توسط محمد علی سنگبر  | 

بسم رب الشهدائ و الصدیقین

حتما در اجتماع یا بهتره بگم در فرهنگ امروزی و در برخی از فیلم های تلویزیونی مشاهده کردیم که وقتی برخی از افراد با یک جانباز ، آزاده و یا خانواده یک شهید برخورد می کنند ، طلبکار می شوند و می گویند برای چه به جنگ رفتید ، برای چه جان خود را فدا کردید ، برای چه خوشی های دوره جوانی و خانواده خود را ره کردید و به جبهه ها رفتید؟ بله تقصیر آن ها نیست بایدم این حرفا را بزنند ، آنان که نمی دانند روزی به مولایمان امیر مؤمنان علی (ع) همین حرفا را زدند و به این بهانه حق او را نا دیده گرفتند ، سیلی به صورت مبارک دخت گرامی پیامبر (س) نواختند.

این طرز تفکر ریشه در سقیفه و افکار آن پلیدان خدا نشناسی که ولی خدا را خانه نشین کردند و او را از تأثیر گذاری در عرصه فرهنگ و سیاست دوره  پس از رسول خدا محروم کردند.

در نثرالدر  ج2 ص68 آمده است که:

روزی عثمان در زمان خلافتش به مولا یمان گفت: اگر قریش تو را دوست نمی دارند، گناه من چیست؟ تو کسان زیادی از آنان را به قتل رسانده ای که چهره شان چون طلا می درخشید و بدین وسیله بهانه ی حذف علی (ع) را توجیه می کرد ، آیا این جرم است که علی (ع) در مقابل کفار کوتاه نمی آمد؟

دوستان عزیز این به دلیل تغییر فرهنگی بود که با حذف علی (ع) و حامی وحی الهی از عرصه فرهنگی جامعه ، ایجاد شد.     

+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت 20:13  توسط محمد علی سنگبر  | 

...وخداوند عشق را آفرید

آری خداوند عشق را آفرید و چه نیکو آفرید خداوند از گنج های لطف و رحمت خود به انسانها ارزانی داشت و آن ها را عاشق نمود ،آری این لطف و رحمت خداوند بود تا بندگانش عاشق شوند تا بتوانند در کنار هم با لطف و مهربانی زندگی کنند و به یکدیگر عشق بورزند و بتوانند عشقی که خداوند به آن ها دارد کمی حس کنند، خداییش خودمونیم تا حالا فکرشم کردیم که خدا چقدر مهربونه نه تا حالا فکر کردیم این همه نعمت ، این همه جود ، این همه رحمت آخه برای چیست مگه ما انسان ها نیستیم  که نا سپاسی می کنیم پس بنابراین ما ولی نعمتی داریم که باید او را بشناسیم و قدر او را بدنیم آری او کسی نیست جز مهدی زهرا گمگشته مادر ، آن یوسفی که همین نزدیکی هاست ولی برنگشته و خبری از او نشده ...

خدایا خودمونی میگم دمت گرم سرورمونا بفرست تا نابود نشدی م.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

+  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/08ساعت 12:46  توسط محمد علی سنگبر  | 

آتش امید

تنها بازمانده ی یک کشتی شکسته به جزیره ی کوچک خالی از سکنه ای رسید. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد. سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارا یی های اندکش را در آن نگه دارد.
اما روزی که برای
جستجوی غذا بیرون رفته بود’ به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان میرود. متاَسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد.فریاد زد: “خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟

صبح روز بعد با بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ‘ از نجات دهندگانش پرسید: “شما ها از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟  آنها جواب دادند: ” ما متوجه علایمی که با دود می دادی شدیم.”

وقتی اوضاع خراب می شود’ نا امید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم ‘ چون حتی در میان درد و رنج ‘ دست خدا در کار زندگی مان است. پس به یاد داشته باش : دفعه ی دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد ‘ ممکن است دود های برخاسته از آن علایمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.   

 

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/29ساعت 12:49  توسط حمیده امینی  |